مهررخشان
آشيانهاي براي خود ساختهبودم
از جنس رنج
از جنس عشق
از جنس بت
كه مهر ورزي برايم زندگي بود
ديگر گونه و رخشان
-تو مرا چه مينامي؟-
من از عشق
تنديسي ساختم
تا هميشه بپرستمش
- دنبال چه ميگشتم؟-
پاييز خود جشني بود باشكوه
و هرگز بهار را در خور عشق نمي ديدم
كه مهر از مهر زاده ميگشت.
با سلام و درود